دیوان دیوانگی

شکست مرز ها ...

چه چیز را با دشواری می توان پنهان داشت؟

آتش را، که در روز دودش از راز نهان خبر میدهد و در شب شعله اش پرده دری میکند.

عشق نیز چون آتش است که پنهان نمی ماند ،زیرا هر چه عاشق در راز پوشی بکوشدباز هم نگاه دو دیده اش از سر ضمیر خبر میدهد.

(گوته)
  • Mr. DarK ..

  • Mr. DarK ..

rain

  • Mr. DarK ..

دیوان دیوانگی

  • Mr. DarK ..

گفت: الان یعنی داری از من عکس می اندازی دیگر، نه؟ زن گفت: ها، پس دارم از کی می اندازم، از مش ماشالا؟! گفت: خب پس چرا آمده ای رفته ای توو ویترین پشت سرم چپکی ایستاده ای توو عکس من بیفتی؟ زن دهان ش از تعجب باز ماند: اصلنی باس از خدات باشد توو عکس ت باشم، بعدنی شم دیگر ازت عکس نمی اندازم، بعدنیِ بعدنی شم خداحافظ! راه افتاد راسته ی رود سن را گرفت رفت. "هوی بابام ای داد ای بیداد" مرد این ها را گفت و دوید پی اش: صبرکن خانومی، آخر مگه چه گفتم من، مثلنی داشتم برات لوس می شدم جا یکی دوتا ازم عکس بیندازی خوش به حال ترم بشود، نه؟ زن پا سست کرد ایستاد برگشت طرف ش: هی توو خواب ت می گویی عکس دونفره نداریم نینداختیم خب خواستم...، مرد نگذاشت ادامه ش را هق بزند اشک بیاید خواب ش را خیسِ شوری و غم کند. برش گرداند جلو ویترینی که یک جایی توو خوابش علم شده بود و گفت: لطفنی از هردومان هشتادتا عکس بینداز! خندید گفت: حالا چرا هشتادتا؟ گفت: پس چندتا؟ گفت: اوه نه نه، همان هشتادتا. حالا بایست روو به دوربین، وول نخور اخم نکن دست به سینه ام نباش، کشتی مان با این ژست ت مردم فکری می شوند چه قدر مظلومی حتمنی من هم ظالم! مرد از ترس بیدار شدن هیچ نگفت. صدای تیلیک دوربین آمد

  • Mr. DarK ..

زمستانم، بیا سرو زمینم باش
نجابت کن بیا و بهترینم باش
اگر برفی، سپیدی یا که بیرنگی
تمنا دارمت آرام جان،یلداترینم باش:|

  • Mr. DarK ..


ما بیمار وقایع محویم
بیمار مسری های آدم های زوال
و یادمان می رود هر آدمکی
حامل نطفه ی بیماری نوظهوری ست
ما فریب خورده ی فهم فاحشیم
فریب خورده ی خودآگاه مهار
ما یادمان می رود طبیعت مرموز است
یادمان می رود گرگ ها هیچوقت اهلی نمی شوند
و زوزه های پاییزشان تا ابد جاری ست..

  • Mr. DarK ..

اینجا، همین جایی که من اتراق کرده ام

ستاره ها با مریخ هم خوابه اند

و زمین را فقط برای چریدن می خواهند

آری، اینجا جواب ها کوتاست

اشتباه کردم های دوکلمه ای جای دلیل را گرفته اند

و دلیل ها نیز شخصی صرف می شوند؛

این به خودم مربوط است های بودار

اینحا، درست زیر پای من

هوا نیز یک دم با نرگس و دمی دیگر با مریم است

و بی گمان معشوقه ی آب نمک خوابانده ات هم می شود گیر،شکاک

اینجا و نه آنجا که دور من

صداها در هم می تنند و آواها در آغوش هم می لولند

که دیوار هم محرم انعکاس ها شده است

و تو بی زحمت منحرف نباش؛

انگ بخور ذهن بسته ی بیمار

اینجا، همان جا که دیگر می شناسی اش

دلبستگی ها می میرند

و خواستن ها زود رنگ می بازند

پاییز زمستان بهار یا که تابستان ندارد

تعارف که نداریم؛

حال که تو هستی او دیگر غازش را بچراند روراست

اینجا اینجاست

باشد که باشی و

از یاد برفت هر آنکه...

نقطه سر خط ایجاز !

  • Mr. DarK ..

1-

مرزها

زبانِ فاصله را نمی فهمند.

هرچه دورتر میروم

نزدیکتر میشوی!


2-

تو رفتهای

و من از تنهایی

کَکَم هم نمیگزد دیگر!

*

حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی!


3-

هرکجای جهان که میروم،

آسمانْ

رنگِ چشمهای توست.


4-

مرزی در میان نبود.

هرچه دورتر رفتم؛

نزدیکتر شدم.

انگار تمامِ پلِّه برقی های جهان را

عکسْ سوار شده باشم!

  • Mr. DarK ..

مرد باشی

تنها باشی

دلتنگ باشی

آواره ی کوچه و خیابان باشی

وقتی به اولین زنی که شبیهِ اوست میرسی

نزدیک میشوی

سیگارت را روشن میکنی

بعد پشت دستت را خو و و و و و ب داغ میکنی

دا ا ا ا ا ا غ

....

این داستان هیچ دنبالهای ندارد


نیکی فیروزکوهی


  • Mr. DarK ..

دانلود آهنگ جدید